تصمیم‌های سخت و دیدگاهی برای مواجهه با آن‌ها

یک سخنرانی خوب در مورد تصمیم‌های سخت در تد دیدم که دیدگاه جالبی در مورد تصمیم‌های سخت مطرح می‌کنه. گفتم خلاصه‌ای از اون رو اینجا بنویسم. در این سخنرانی خانم Ruth Chang که رشته‌اش فلسفه است درباره تصمیم‌های سخت و اینکه چرا سخت‌اند صحبت می‌کنه. لینک اصل سخنرانی:

how to make hard choices

و این هم چکیده‌ی صحبت‌های ایشون که البته ترجمه‌ی دقیقی نیست و کمی با اصل سخنان تفاوت داره:

ما گاهی اوقات با تصمیم‌های سختی در زندگی مواجه میشیم. فرق تصمیم سخت با تصمیم آسان اینه که در تصمیم آسان، یک گزینه در تمامی معیارها و پارامترهای تصمیم‌گیری بهتر از بقیه گزینه‌ها است اما در یک تصمیم سخت، یکی از گزینه‌ها در برخی از معیارهای تصمیم‌گیری بهتره و گزینه‌ی دیگه در برخی معیارهای دیگه. (شاید برای خیلی‌‌ها انتخاب بین ماندن در شهر خودشون و ادامه کار و زندگی یا مهاجرت کردن به جای دیگه و شروع یک زندگی جدید، چنین تصمیمی باشه. هر گزینه مزایا و معایبی داره و تصمیم‌گیری بسیار سخته). البته یک تصمیم سخت لزوما انقدر بزرگ نیست. حتی انتخاب بین چند غذای رژیمی سالم و چند غذای چرب و خوشمزه در رستوران هم یک تصمیم سخته چون هر گزینه‌ در برخی از معیارها بهتر از دیگرانه.

 

تصمیم های سخت

خانم چنگ میگه ما نباید فکر کنیم که تصمیم‌ها به این دلیل سخت هستند که ما احمقیم! اشتباهه که فکر کنیم در تصمیم‌های سخت یک گزینه واقعا خیلی بهتر از بقیه است و ما نمی‌تونیم این رو بفهمیم. حتی اگر اطلاعات کامل داشته باشیم، باز هم انتخاب سخته. تصمیم به این دلیل سخته که به طور مطلق چیزی به اسم بهترین گزینه وجود نداره. بعدش ایشون میگه که البته گزینه‌ها کاملا با هم برابر و به طور یکسان خوب نیستند و نمیشه برای انتخاب بینشون سکه انداخت. برای اینکه چرا گزینه‌ها به طور یکسان خوب و با هم برابر نیستند استدلال‌هایی هم میاره که برای جلوگیری از طولانی شدن اینجا نمی‌نویسم.

خب پس تا الان چی شد؟ چند گزینه داریم که هیچ کدومشون بهترین نیستند و البته از نظر خوب بودن با هم برابر هم نیستند! حالا باید چی کار کنیم؟ ایشون میگه مشکل اینجاست که ارزش‌هایی مثل عدالت، زیبایی، مهربانی و … مثل کمیت‌های طول و جرم و زمان قابل اندازه‌گیری دقیق و مقایسه عددی نیستند. نمیشه گفت که این ارزش‌ها مثل کمیت‌های فیزیکی با عدد قابل بیان هستند و میشه مثل دو طول، با هم مقایسه‌شون کرد و گفت یا شماره ۱ بزرگتره یا شماره ۲ و یا مساوی هستند.

پس وقتی پای چنین ارزش‌هایی در تصمیم گیری باز بشه، تصمیم گرفتن سخت میشه. در این مواقع، ما برای خودمون دلیل می‌سازیم و انتخاب می‌کنیم. در واقع ما خودمون رو توجیه می‌کنیم. ما برای خودمون دلایلی میاریم که مثلا من آدمی هستم که ترجیح میدم مهاجرت کنم یا در حومه شهر زندگی کنم یا گیاه خوار باشم و … . ایشون این رو چیز بدی نمی‌دونه. میگه در این مواقع ما دلایلی می‌سازیم و بیان می‌کنیم که من چنین آدمی هستم، من برای فلان کار ساخته شدم، من فلان چیز رو دوست دارم، من ترجیح میدم فلان مدلی زندگی کنم. ما به چیزی تبدیل میشیم که دوست داریم باشیم. در واقع به نویسندگان داستان زندگی خودمون تبدیل میشیم.

پس هنگام مواجه شدن با تصمیم‌های سخت، سر خودتون رو به دیوار نکوبید! به جای گشتن به دنبال دلیلی بیرونی، به درون خودتون نگاه کنید. من می‌خواهم چگونه فردی باشم؟ ما در تصمیم‌های سخت خودمون رو متمایز می‌کنیم و این همون چیزیه که انسان‌ها رو متفاوت می‌کنه.

پی نوشت: ترجمه‌ی خلاصه شده‌ی من در جاهایی به صورت دقیق وفادار به متن اصلی سخنرانی نیست و برخی مثالها هم از خودمه. بنابر این برای درک کامل موضوع و همچنین ارجاع به دیگران به متن اصلی سخنرانی مراجعه کنید که هم کامل‌تره و هم دقیق‌تر موضوع را توضیح میده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *