هنر انتخاب اطرافیان

در حال گشت و گذار در اینترنت بودم که متنی دیدم از کتاب The Rhythm of Life: Living Every Day with Passion and Purpose که بد ندیدم اینجا خودش رو به همراه ترجمه‌ خودمونی‌ ازش بیارم.

surround

این هم ترجمه:

انسان‌هایی که انتخابشون می‌کنیم تا دور و برمون باشند، استانداردهای ما رو بالا یا پایین می‌برند. اون‌ها به ما کمک می‌کنند بهترینی باشیم که در توانمونه یا اینکه ما رو تبدیل می‌کنند به نسخه‌هایی کمتر از خود واقعی‌مون. ما شبیه به دوستانمون میشیم. هیچ مرد یا زنی به تنهایی بزرگ و عالی نمیشه بلکه آدم‌های اطرافش به اون کمک می‌کنند که بزرگ و متعالی بشه.

همه‌ی ما در زندگیمون به کسانی نیاز داریم که استانداردهامون رو بالا ببرند، هدف اصلی‌مون رو بهمون یاد آوری کنند و جوری ما رو به چالش بکشند که تبدیل بشیم به بهترین نسخه‌ی ممکن از خودمون.

 

یادمه که محمدرضا شعبانعلی هم قبلا در وبلاگش مطلبی با مضمون مشابه پاراگراف‌های قبلی نوشته بود. و من هم واقعا به تجربه دیدم که حرف درستیه. ما اگر می‌خواهیم در راه رسیدن به هدف‌هامون پیشرفت کنیم باید با افرادی معاشرت کنیم که بتونن دستمون رو بگیرند و یه قدم به جلو ببرند. و البته ما هم کمکشون کنیم که جلوتر برن. این معاشرت ممکنه به صورت فیزیکی باشه یا در فضای مجازی و از راه دور. اگر دور و برمون پر باشه از آدمایی که دعوتمون کنند به یه چیزی منفی مثل تنبلی، ما هم به سمت تنبلی خواهیم رفت و اگر اطرافیانمون آدم‌های با انگیزه‌ای باشند، ما هم انگیزه بیشتری خواهیم داشت. یعنی یه جورایی ما به سمت متوسط اطرافیانمون حرکت می‌کنیم. پس سعی کنیم تا جای ممکن جمع دور و برمون رو به خوبی انتخاب کنیم. نظر و تجربه‌ی شما چیه؟ چه جمع‌هایی شما رو بردن به سمت اینکه بهتر باشید؟ چه جمع‌هایی برعکس عمل کردند؟

و یه سوال مهم دیگه که باید راجع بهش فکر کرد: آیا زندگی کردن در میان آدم‌هایی که استانداردهای بالاتری از ما دارند باعث وارد شدن فشار به ما نمیشه؟ و آیا این فشار همیشگی برای بهتر شدن خوبه یا بد؟ رسیدن به استانداردهای بالاتر زحمت زیادی لازم داره. آیا برای این زحمت آمادگی داریم؟ اصلا دوستش داریم؟

همه اینها چیزاییه که باید بهش فکر کرد.

3 دیدگاه درباره ی “هنر انتخاب اطرافیان

  1. سلام پيمان جان
    خوشحالم كه مينويسي. متاسفانه تا امروز نميدونستم وبلاگ داري و قول ميدم از چند وقت ديگه به بعد (شايد حدود چند ماه ديگه) بتونم به خواننده دائمي وبلاگت تبديل بشم و از نوشته هاي خوبت بهره ببرم(درست مثل كامنت هات توي متمم).
    شوخي يه كم جدي! : من نميدونم چرا انقدر از فارغ التحصيل هاي مكانيك شريف كه بعدها توي زمينه هايي غير از مكانيك(يعني كلاً بيربط به مكانيك!) ، كار ميكنن، خوشم مياد 🙂
    مثل مصطفي ملكيان-محمدرضا شعبانعلي و الانم كه يه دوست جوانتر پيدا كردم به نام پيمان اكبر نيا.

    • سلام سامان عزیز
      ممنونم از لطفت. راستش چون خیلی هنوز مطالب زیادی ننوشتم خیلی هم جایی وبلاگم رو معرفی نکرده بودم 🙂 ولی الان دیگه باید خودم رو مجبور کنم که بیشتر بنویسم 🙂 خیلی لطف داری نسبت بهم و البته مقایسه من با مصطفی ملکیان و محمدرضا شعبانعلی خیلی کار درستی نیست. اسم اونها تو حوزه کاری خودشون خیلی بزرگتر از آدمی مثل منه. راستی اگه وبلاگ نداری فکر کنم وقتشه که خودت هم وبلاگی بزنی که ما هم بتونیم بخونیم مطالبت رو.
      بازم ممنون

  2. موضوع خیلی جالبیه به نظرم
    اینکه چطور یک مجموعه از دوستان انتخاب کنیم که علاوه بر تاثیر مثبت در عملکرد و گسترش جنبه های مختلفی از شخصیت، ساختار سادگی و اسایش خاطری که از همراهی دوستان، احتیاج داریم رو تامین کنند به نظرم کار پیچیده ایه(حداقل ساده نیست!)
    من تقریبا به از همون نوشته ی محمدرضای شعبانعلی این موضوع رو توجه کردم(یا بیشتر توجه کردم)
    تو یکی از کامنتهام تو فضای متمم هم نوشتم که انتخاب دوست شاید سریعترین و پایدارترین راه تغییر از نظر منه
    مخصوصا اگه ساعتهای زیادی وقت ادم باهاشون صرف کنه(در این صورت هر دو نفر به میانگین تک تک افراد شخصیتشون نزدیک میشه،در طول زمان)

    ممنون بابت مطلب جالبی که نوشتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *