تداکس تهران، لیلی گلستان و ‌نکته‌‎ای درباره سخنرانی

دیروز یکی از دوستانم ویدیوی صحبت‌های لیلی گلستان در برنامه تداکس تهران را برایم ارسال کرد. کلیپی که حداقل روی من خیلی تاثیرگذار بود و بار احساسی زیادی داشت. گلستان خیلی رک و بی پرده از مقاطع مهم زندگی شخصی و کاری خودش صحبت کرد، از سختی‌هایی که پشت سر گذاشته، دو راهی‌های بزرگی که پیش روی خود دیده و رنج‌هایی که تحمل کرده تا به اینجا رسیده و البته هدف او  از بیان همه اینها انتقال چند پیام ساده بود: اینکه باید جنگید و مشکلات را حل کرد، باید زندگی را دوست داشت و نباید غر زد و از شرایط بد ناله کرد: اگر بخواهیم می‌شود. صحبت‌های لیلی گلستان و اثرگذاری این کلیپ روی مخاطب نکته‌ای را به یادم آورد که چند وقت پیش در کتاب TED TALKS خوانده بودم.

کتاب TED TALKS را کریس اندرسون پایه‌گذار شکل فعلی سخنرانی‌های تد نوشته و منبع مناسبی است برای کسانی که دوست دارند برای سخنرانی‌های بزرگ به خصوص به سبک تد آماده شوند. در فصل ۵ کتاب، اندرسون می‌نویسد که در شروع سخنرانی، برقراری ارتباط با مخاطب خیلی مهم است. قبل از اینکه بخواهیم ایده‌‌مان را در ذهن افراد بسازیم به اجازه آن‌ها نیاز داریم. انسان‌ها معمولا به راحتی ذهن خود را در اختیار دیگران نمی‌گذارند و مواظب هستند که چه اطلاعاتی وارد مغزشان می‌شود.

برای اینکه حرف‌هایتان اثرگذاری داشته باشد، نیاز است که اول ارتباطی انسانی شکل بگیرد. آدم‌ها سلاح‌هایی دارند که با استفاده از آن‌ها از جهان‌بینی فعلی که به آن تکیه دارند دفاع می‌کنند. سلاح‌هایی مثل شک و تردید، بی اعتمادی و خستگی. به عنوان سخنران باید راهی برای خلع سلاح پیدا کنید و رابطه‌ای قابل اعتماد بسازید تا به شما اجازه دهند برای چند دقیقه به ذهن‌شان دسترسی کامل پیدا کنید.

یکی از پیشنهادهای اندرسون برای برقراری ارتباط و راه پیدا کردن به ذهن مخاطب، نشان دادن آسیب‌پذیری است. اینکه به مخاطب نشان دهید خود شما هم آسیب‌پذیر هستید. مثل کابویی که در فیلم‌های وسترن وارد سالونی می‌شود و با باز کردن کت خود و نشان دادن اینکه سلاحی ندارد، خیال همه را راحت می‌کند. این کار باعث می‌شود مخاطب حس کند شما هم مثل او نقاط ضعفی دارید و گاهی اوقات آسیب‌پذیر هستید. فقط مشغول مطرح کردن توصیه‌هایی نیستید که در کتاب‌ها خوانده‌اید و در شرایط واقعی آن‌ها را تجربه نکرده‌اید. و البته این کار باید با دقت انجام شود، بدون اغراق و بر اساس داستانی کاملا واقعی. مخاطب اگر حس کند در حال گوش دادن به داستانی خیالی است، قطعا حس خوبی پیدا نخواهد کرد.

و به نظرم من لیلی گلستان در صحبت‌های خود خیلی خوب این کار را انجام داد. خواست و شد!

پا نوشت: عکس بالای این صفحه متعلق به آقای هادی خالصه نژاد Hadi Khalese Nejad است.

6 دیدگاه درباره ی “تداکس تهران، لیلی گلستان و ‌نکته‌‎ای درباره سخنرانی

  1. پیمان جان سلام
    خوشحالم که تو هم این روزها داری برای سخنرانیت آماده میشی و من این سعادت رو دارم که ۲۶ام حرفهای ارزشمندت رو بشنوم. از بچه هایی که اون روز بودند تعریف زیادی از شما شنیدم و مشتاقم برای شنیدن سخنرانیت.
    جالبه که من هم همین دیشب این سخنرانی رو دیدم.
    نکته بسیار مهمی رو از توی این سخنرانی استخراج کردی. از یه عزیزی هم شنیدم که همین تاکید رو داشت که برای کاریزما داشتن نیازی نیست که بی نقص باشیم و اتفاقا اظهار نقصهامون به ایجاد کاریزما کمک میکنه و البته نکته مهمش اینه که ما “تصمیم بگیریم” که میخوایم توی چه مواردی این ضعفهامون رو ابراز کنیم و در چه مواردی نه.
    مخلصم
    امین

    • امین جان سلام

      خیلی ممنونم از لطفت. دوستان لطف دارند. من هم خیلی برای اون روز اشتیاق دارم. برای دیدن کلی دوست که تا به حال فقط از راه دور در ارتباط بودیم و حالا قراره حضوری ببینمشون 🙂

      سلامت باشی
      به امید دیدار

  2. پینگ بک: چرا عالی نیستی؟ - میدونم که میشه

  3. خانم گلستان خیلی خوب روی مشکلاتشون مانور دادند و هی تاکید کردند که تلاششون زیاد بوده و انقدر بدبخت بودن که گویی اولین و آخرین زن طلاق گرفته در طول تاریخ هستن و انقدر بیچاره بودند که خونه نشین شدند و بابای این بدبخت هم دیکتاتور بوده و خلاصه جوری حرف زدندکه انگار بدبخت ترین و بیچاره ترین زن دنیاست. اما کاش بیشتر از اینها روی این قضیه تاکید میکردند که ایشون بچه پولدار بودن و انقدر باباشون داشته که هم خونه بهشون بده و هم خرجی شونو بده و هم مغازه بهشون بده و هم انقدر نقاشی از آدم معروف و محبوبی مثل سهراب سپهری بهشون داده که بتونه یه نمایشگاه باهاش راه بندازه. لازم به ذکر نیست که باباشون انقدر معروف بوده که فقط با بردن اسم پدرشون یه مجوز بهشون داده بشه!

    میلیونها نفر تو همین تهران، بیخ گوش همین خانم گلستان دارند زندگی میکنند که اگه الان شروع کنند و روزی ۱۶ ساعت کار کنند، تا ۲۰ ساله دیگه هم نمیتونند به نقطه شروع ایشون برسند. ایشون باید حساب میکردند که سرمایه اولیه ای که پدرشون بهشون داده به پول روز چند ده میلیارد تومن میشه و این رو به مخاطبین میگفتند، بعد برای همین مخاطبین بدبخت بیچاره حرف از بدبختی و تلاش و پشتکارشون میزدند.
    ایشون جزو قشر ۱٪ بالای جامعه هستند اما خودشون رو با ۱٪ پایین جامعه مقایسه کردند!

    جالب اینکه چندروز پیش خبری منتشر شد که یک تحقیق علمی به این نتیجه رسیده که آدمای پولدار شانس موفقیت خیلی بالاتری دارند تا آدمای بی پول. دور و برمون رو هم نگاه کنیم همینطوره، بچه پولدارا لباس و خونه و ماشین و همسر و شغل و تفریح خیلی بهتری نسبت به بچه فقیرا دارند. در مورد اون چند نفری هم که استثنائا تونستند با تلاش+شانس طبقه شون رو عوض کنند هم کاری ندارم. این موارد استثنا هستند.

    البته منکر خیلی از حرفهای ایشون هم نمیشم، از جمله اینکه جامعه ما تلاش نمیکنه اما غر میزنه. من هم اینجا غر نزدم، فقط از وارونه کردن واقعیت گله کردم 🙂

    • علی متوجه انتقادت هستم. اتفاقا در این مدت انتقادهای این مدلی زیاد شنیدم به این سخنرانی. اینکه موقعیت اولیه خانم گلستان چقدر روی موفقیتش تاثیر داشته و اینکه اسم خانواده اش یا به قول تو پولدار بودنش چقدر روی موفقیتهاش تاثیر گذار بوده. نمیشه منکر تاثیر شرایط اولیه شد ولی باید اینو در نظر گرفت که موفقیت و شکست همه ما تا حدی تحت تاثیر شرایط اولیه مونه که خیلی ها احتمالا ندارند. به نظرم باید هر کس رو با افراد مشابه خودش مقایسه کرد. نه اینکه بخوایم به قول تو ۱ درصد بالا رو با ۱ درصد پایین مقایسه کنیم ولی آیا نمیشه افراد ۱ درصد بالا رو با هم مقایسه کرد؟ خیلی میشه درباره اش بحث کرد.

      حالا جدای از این بحث، هدف من از این نوشته بیشتر این بود که بگم این سخنرانی چطور تونست تاثیرگذار باشه و پخش بشه تا تحلیل اینکه چقدر شرایط گلستان نسبت به بقیه متفاوت بوده یا اینکه چرا نسبت به پدرش چنین موضعی داره.

  4. سلام
    من در اون سخنراني حضور داشتم، از نظر بررسي سخنراني و نحوه يا ميزان تاثيرگذاري بايد بگم که تحليل شما کاملا درسته. من و خيلياي ديگه در ميانه‌ي سخنراني ايستاديم و خانم گلستان رو تشويق کرديم و من بي اختيار شروع کردم به اشک ريختن. خانم گلستان بسيار محکم و در عين حال راحت درباره‌ي حقايق و رخدادهاي تلخ زندگيش صحبت مي‌کرد. وقتي صحبت ميکردند احساس ميکردم چقدر بهم نزديکيم. به نظر من، تاثيرگذارترين سخنراني اون روز همين سخنراني بود.
    (از نظر محتوا، بايد بگم چون هدفم از رفتن به تدايکس تنها شنيدن ايده‌هاي جديد بود، براي من بهترين سخنراني، سخنراني رامتين منزهيان بود.)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *