درباره انگیزه و انگیزش- بخش اول

همان‌طور که قبلا قول داده بودم، می‌خواهم خلاصه‌ای از فصل اول کتاب هوشمندانه‌تر، سریع‌تر، بهتر را اینجا بنویسم. فصل ۱ به موضوع انگیزه اختصاص دارد و در قالب چند داستان زیبا به آن می‌پردازد. با توجه به زیاد بودن حجم مطلب، خلاصه این فصل را در دو پست جداگانه ارسال می‌کنم.

فصل ۱، بخش ۱:

دوهیگ فصل را با یک داستان شروع می‌کند. داستان فردی بسیار کاری و نسبتا ثروتمند به نام رابرت فیلیپ که پس از پیاده شدن از هواپیما در آغاز یک مسافرت تفریحی به همراه همسرش، رفتارهای عجیبی از خود نشان داد و پس از بازگشت زودهنگام از مسافرت، دیگر آن آدم سخت‌کوش سابق نشد. او به طور کلی انگیزه خود را برای هر کاری از دست داده بود. نه اینکه نسبت به کاری خاص بی انگیزه یا بی علاقه شده باشد، او به طور کلی دیگر برای هیچ کاری انگیزه نداشت. حتی وقتی جلوی تلوزیون می‌نشست به آن زل می‌زد و کانال را عوض نمی‌کرد. علاقه‌ای به دوستان قدیمی خود و مطالعه نداشت و هنگامی که همسرش او را قانع کرد سر کار برگردد، پشت میز کارش می‌نشست و اطراف را نگاه می‌کرد.

او به دکتر مراجعه کرد. در بررسی‌ها هیچ نشانه‌ای از افسردگی، فراموشی یا هیچ مشکل روانی دیگری از خود نشان نمی‌داد. دکتر برای او داروهای تعادل هورمونی، اختلال حواس و … نوشت ولی هیچ‌کدام تاثیر نداشت. پس از بررسی مغز رابرت با MRI مشخص شد که در بخشی از مغز او به نام Striatum یا جسم مخطط، تعدادی رگ پاره شده است و ردی از خون دیده می‌شود. این امر می‌تواند باعث آسیب مغزی یا نوسانات خلقی شود اما رابرت فقط بی میل شده بود. بعدها متخصصان دیگر نیز چنین مواردی را به ژورنال‌های پزشکی گزارش کردند. افرادی که ناگهان علاقه و انگیزه خود را از دست داده بودند. افرادی که حتی انگیزه برای حرکت نداشتند و تا کسی دستوری به آن‌ها نمی‌داد، کاری انجام نمی‌دادند.

اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی، عصب‌شناسی به نام میشل حبیب چند داستان مثل این شنید و ترغیب شد آن‌ها را بررسی کند. همه گزارش‌ها مثل هم بود. فردی که به طور ناگهانی تغییری در رفتارش به وجود آمده بود و نسبت به هر کاری بی تفاوت شده بود. هیچ مشکلی از نظر ضریب هوشی وجود نداشت و افسردگی در فرد مشاهده نمی‌شد. او با پزشکان مواجه با این موارد تماس گرفت و درخواست تصاویر MRI کرد. به نظر می‌رسید یک عارضه مغزی مشترک در همه این افراد وجود دارد. مثل مورد رابرت، پارگی‌ رگ‌ها در جسم مخطط مغز مشاهده می‌شد. عصب‌شناسان بر این باورند که جسم مخطط، جایی است که به ترجمه تصمیم‌های ما به اعمال کمک می‌کند و نقش مهمی در تنظیم خلق‌و‌خو دارد.

هیچ‌کدام از مریض‌ها با دارو و مشاوره خوب نشده بودند. از نظر احساسی هیچ واکنش مثبت و منفی به اتفاقات زندگی نداشتند. با وجود داشتن آگاهی کامل از جهان و همان هوش قبلی، انگار که بخش انگیزه‌ی آن‌ها خاموش شده بود.

فصل ۱، بخش ۲:

آزمایش در دانشگاه پیتزبورگ انجام می‌شد. در اتاق یک محقق جوان با لبخند ایستاده بود و یک دستگاه fMRI و مانیتور کامپیوتر دیده می‌شد. وقتی شرکت‌کنندگان دراز می‌کشیدند و داخل دستگاه می‌رفتند، مانیتوری می‌دیدند که محقق می‌گفت قرار است عددی بین ۱ تا ۹ روی صفحه آن نمایش داده شود. پیش از نمایش عدد، فرد با فشار دادن دکمه باید حدس می‌زد که عدد بزرگ‌تر از ۵ خواهد بود یا کوچک‌تر از آن. چندین نوبت حدس زدن در پیش بود. این آزمایش هیچ مهارتی نمی‌خواست و هیچ توانایی در آن تست نمی‌شد. یک بازی خسته‌کننده بود و از قصد اینطور طراحی شده بود.

محقق یعنی موریسیو دلگادو، اهمیتی نمی‌داد که مردم جواب درست می‌دهند یا غلط. برای او مهم بود که بداند وقتی کسی به یک بازی به شدت خسته‌کننده می‌پردازد، کدام قسمت‌های مغز او فعال می‌شوند؟ وقتی مردم حدس می‌زدند، دستگاه fMRI میزان فعالیت مغزی در قسمت‌های مختلف را ثبت می‌کرد. دلگادو می‌خواست بداند آیا احساسات هیجان و انتظار، ریشه در انگیزه دارند یا نه. او به شرکت‌کنندگان می‌گفت هر زمان بخواهند می‌توانند آزمایش را ترک کنند. از آزمایش قبلی می‌دانست که مردم پشت سر هم حدس می‌زنند. بعضی وقت‌ها تا ساعت‌ها این کار را ادامه‌ می‌دهند و می‌خواهند بدانند درست حدس می‌زنند یا خیر.

دلگادو که فعالیت مغزی آن‌ها را می‌دید، مشاهده کرد که وقتی شرکت‌کننده‌ها بازی می‌کنند، جسم مخطط مغزشان مستقل از نتیجه فعال می‌شود. این در حالی بود که دلگادو بازی را طوری طراحی کرده بود که هر کس دور اول را ببرد، دومی را ببازد، سومی را ببرد، چهارمی را ببازد و به همین ترتیب الگویی از پیش طراحی شده وجود داشت. نتیجه از قبل معلوم بود. برای دلگادو عجیب بود که برخی تا این حد به این بازی علاقه داشتند. حتی فردی اصرار داشت که بازی را از او بگیرد و به خانه ببرد!

چند سال بعد دلگادو آزمایش دیگری طراحی کرد. مثل دفعه قبل بازی حدس زدن بود اما با یک تفاوت اساسی. نیمی از مواقع بازیکنان اجازه حدس زدن داشتند و نیمی دیگر، کامپیوتر برای آن‌ها حدس می‌زد. وقتی شرکت‌کنندگان خودشان حدس می‌زدند، مثل قبل آن بخش از مغز فعال می‌شد. این معادل عصب‌شناسی انتظار و هیجان بود. اما وقتی کامپیوتر برای آن‌ها حدس می‌زد و کنترلی روی حدس نداشتند، آن بخش از مغز خاموش بود. انگار در این حالت مغز آن‌ها به این کار علاقه‌ای نداشت.

دلگادو بعدا نوشت: انتظار برای انتخاب خود باعث افزایش فعالیت جسم مخطط یا Striatum مغز می‌شود. بخشی که در فرآیندهای عاطفی-خلقی و انگیزش موثر است. شرکت‌کنندگان وقتی خودشان کنترل انتخاب‌هایشان را داشته باشند بسیار بیشتر لذت می‌برند.

این برای دلگادو عجیب بود. احتمال برد یا باخت در هر دو حالت برابر بود. مستقل از اینکه حدس با خودشان باشد یا با کامپیوتر. انگار اجازه دادن به افراد برای تصمیم‌گیری، بازی را از یک کار عادی و روتین به یک چالش تبدیل کرده بود. شرکت‌کنندگان انگیزه‌ی بیشتری برای بازی داشتند چون حس می‌کردند کنترل بازی با آن‌هاست.

 

فصل ۱، بخش ۳:

در دهه‌های اخیر، اقتصاد تغییر کرده است و شغل‌های دائمی در سازمان‌ها جای خودشان را به شغل‌های موقت داده‌اند. مهاجرت از کاری به کاری دیگر و همچنین کارهای آزاد یا Free Lance.  حالا درک انگیزه بسیار مهم شده است. در سال ۱۹۸۰، ۹۰ درصد از نیروی کار آمریکایی به یک مدیر گزارش می‌دادند، حالا بیش از یک سوم نیروی کار فری لنسر و پیمانکار هستند یا در موقعیت‌های کاری گذرا قرار دارند. کسانی در این دوره موفق‌اند که بدانند باید چطور زمان و انرژی خودشان را به کارها اختصاص دهند، هدف‌گذاری و اولویت‌بندی کنند و تصمیم بگیرند که کدام پروژه‌ها را دنبال کنند.

مطالعات نشان می‌دهد افرادی که می‌دانند باید چطور به خود انگیزه بدهند، نسبت به همتایان‌شان پول بیشتری در می‌آورند، شادی بیشتری را تجربه می‌کنند و احساس رضایت بیشتری از شغل، خانواده و زندگی دارند. بسیاری از کتاب‌های کمک به خود و راهنماهای رهبری، خودانگیزشی را یک ویژگی‌ ثابت شخصیتی یا چیزی حاصل از محاسبه ناخودآگاه پاداش در نتیجه تلاش می‌دانند. اما دانشمندان می‌گویند انگیزه پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. انگیزه بیشتر شبیه مهارتی مثل خواندن یا نوشتن است. می‌توان آن را آموخت.

اما چطور می‌توان انگیزه خود را حفظ و تقویت کرد؟ در ادامه این موضوع را دنبال خواهیم کرد.

 

ادامه‌ی فصل ۱ را در مطلب دیگری خواهم نوشت. تا اینجای کار، نظر شما چیست؟ چه چیزهایی را عامل انگیزه می‌دانید؟

مرتبط:

معرفی کتاب: هوشمندانه‌تر، سریع‌تر، بهتر

یک دیدگاه درباره ی “درباره انگیزه و انگیزش- بخش اول

  1. چقد خوب که دارین این کتاب رو می‎نویسین. برای بقیه کتاب منتظر میمونم.
    بعضی کارها را خود به خود انگیزه داریم! مشکل کارهایی است که واجب است و در درازمدت خسته کننده.
    اگه بخوام از کتاب قدرت عادت استفاده کنم، شاید قرار دادن یک پاداش (هر چند کوچیک) برای کارها باعث انگیزه لحظه‎ای باشه.
    و شاید دانستن اینکه هر روز نمی‎توانیم با انگیزه باشیم، ولی هر روز باید کارهایمان را انجام دهیم بخشی از جواب باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *