آموخته‌هایی از زلزله

هفته گذشته‌ زلزله‌ای در غرب کشورمان اتفاق افتاد و متاسفانه خسارت‌های جانی و مالی بسیاری به بار آورد. نمی‌خواهم مثل بسیاری از رسانه‌ها به این نکته بپردازم که چرا در کشور زلزله‌خیزی مثل ایران ما هیچ وقت آمادگی مناسبی برای زلزله نداریم. به نظرم به اندازه کافی در این مورد حرف‌های کلی زده شده و من هم متخصص نیستم که بخواهم چیز زیادی به آن اضافه کنم. می‌خواهم از جنبه‌های دیگری به این ماجرا نگاه کنم.

زلزله اخیر تفاوت بزرگی با زلزله‌های قبلی داشت و این تفاوت از نظر من نقش بسیار پررنگ‌تر شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای پیام رسان موبایلی نسبت به زلزله‌ها و حوادث مشابه قبلی بود. استفاده گسترده مردم از این ابزارها اتفاقات خوب و بدی را رقم زد که به نظرم می‌تواند موضوع بررسی‌های دقیق متخصصان باشد که در اتفاقات و حوادث ناگوار بعدی از آن‌ها درس بگیریم. آنچه در ادامه می‌نویسم صرفا تحلیل‌های شخصی خودم بر پایه مشاهدات محدود است و نه نظر یک متخصص.

 

پخش شایعه، پر‌رنگ‌تر از همیشه

اولین نکته انتشار شایعه‌های بسیار مضحک در همان ساعت‌های اولیه در شبکه‌های اجتماعی بود. شایعه‌هایی مثل اینکه این یک زلزله نبوده و حاصل یک انفجار نظامی بوده، اینکه نهاد یا افرادی از قبل این زلزله را پیش‌بینی کرده بودند، اینکه زلزله اصلی هنوز رخ نداده و قرار است به زودی اتفاق بیافتد و بسیاری شایعات دیگر. چنین شایعاتی برای افرادی که اندکی سواد رسانه‌ای یا اطلاعاتی اولیه درباره چگونگی تشخیص زلزله و پیش‌بینی آن داشته باشند به سادگی قابل رد است ( برای اطلاعات بیشتر به لینک آخر مطلب مراجعه کنید) اما متاسفانه با کمبود اطلاع‌رسانی‌ و آموزش‌های رسانه‌ای، با سرعت و شدت بیشتری در میان عموم مردم منتشر می‌شوند و عده بیشتری آنها را باور می‌کنند. مهم است که در چنین مواردی توانایی این را داشته باشیم که به منابع معتبر مراجعه کنیم و ببینیم که واقعا چنین مطالبی واقعیت دارد یا نه. هنوز بسیاری از مردم توانایی شناسایی منابع معتبر و خبرهای واقعی را ندارند و رسانه‌های بی شناسنامه هم از این موقعیت سو استفاده می‌کنند و برای اهدافی مثل جذب مخاطب بیشتر و گاهی اوقات سو استفاده‌های سیاسی، اخبار نادرستی را منتشر می‌کنند. مردم هم بدون تامل آنها را به سرعت بازنشر می‌دهند. در همین راستا پیشنهاد می‌کنم حتما متن زیر از معلم خوبم محمدرضا نوروزی را سر فرصت بخوانید:

سرمقاله: منبع تلگرام

 

سو استفاده سیاسی، بدون در نظر گرفتن آمار و با مشاهدات محدود

در ساعات و روزهای پس از زلزله، رسانه‌های وابسته به جناح‌های مختلف سیاسی، شروع کردند به انتشار مطالب مختلف برای کوبیدن جناح مخالف. یکی از مسکن مهر گفت و ساختمان‌های نوسازی که چقدر در زلزله آسیب دیده‌اند، دیگری گفت نخیر زلزله خیلی شدید بوده و همین که ساختمان پابرجاست باید خدا را شکر کرد. یکی گفت تعداد کشته‌ها کم بوده و دیگری گفت نه، ساختمان را باید با ساختمان‌های کنارش که مردم ساخته‌اند مقایسه کنید که اصلا آسیبی ندیده‌اند. یکی گفت دولت در این حادثه به اندازه کافی کمک نکرده و یکی از ارتش گفت که بهتر از همه نهادها کمک رسانی کرده و انواع و اقسام حرف و حدیثهای دیگر.

اما آیا هیچ کدام از این نظرات جامع و دقیق است؟ آیا می‌توان به سادگی و بدون در نظر گرفتن پارامترهای مختلف نظر قطعی دارد؟ آن هم با اطلاعات بسیار محدود دریافتی بر مبنای چند عکس یا نظر چند نفر در مورد کیفیت سازه‌ها (چه مسکن مهر و چه سایر ساختمان‌ها) و کیفیت و کمیت کمک رسانی. آیا بدون اطلاع داشتن از کمیت و کیفیت فعالیت‌های امدادی و کمک‌رسانی نهادهایی مثل هلال احمر و سپاه و ارتش و … و بدون آمار دقیق می‌توان آن‌ها را نقد کرد؟ همین می‌شود که یک روز همه می‌گویند به هلال احمر کمک نکنید و چند روز بعد پیغام‌هایی منتشر می‌شود مبنی بر اینکه نه مثل اینکه اشتباه می‌کردیم و هلال احمر واقعا دارد در منطقه هر کاری از دستش بر می‌آید انجام می‌دهد! آیا حواسمان به این هست که با مشاهدات محدود و با خبرهای دست چندم که معلوم نیست منبع آن کجاست به صورت لحظه‌ای در حال قضاوت هستیم و مدام عکس العمل‌های متناقض نشان می‌دهیم و کار بیشتر گره می‌خورد؟

در این میان شاید اطلاع‌رسانی کمرنگ نهادهای رسمی و اشتباهات روابط عمومی آنها هم باعث می‌شود به این بحث‌ها دامن زده شود و نتیجه‌گیری درست، سخت و سخت‌تر شود.

 

اعتماد نکردن بسیاری از مردم به نهادهای دولتی و حکومتی و جایگزینی افراد معروف و سلبریتی‌ها به عنوان مراجع مورد اعتماد

در حالی که در میان بخشی از جامعه، بی اعتمادی به نهادهای رسمی موج می‌زند و مردم نگران سرنوشت کمکهای خود به این نهادها هستند، بازیگران، ورزشکاران و سلبریتی‌ها و بسیاری از افراد دیگر به لطف دنبال‌کنندگان انبوه خود در شبکه‌های اجتماعی پا به میدان می‌گذارند و شروع به جمع کردن کمک‌های مردمی می‌کنند. فراخوان پشت فراخوان و سیل کمک‌های مردمی که به این افراد سرازیر می‌شود. تا حدی که موجب غافل‌گیری برخی از آنان شده و با افزایش حجم کمک‌ها، جمع‌آوری و ارسال آن‌‎ها به مناطق زلزله زده و چگونگی توزیع آن خود تبدیل به چالش بزرگ مدیریتی می‌شود. بله مدیریت بحران کاری است تخصصی و بسیار سخت. باید بدانیم در هر لحظه در روستاها و شهرهای مختلف چه نیازهایی وجود دارد و چگونه باید این نیازها را بر طرف کرد. و این نیازها فقط نیازهای کوتاه مدت نیست، باید بتوان هم در کوتاه مدت و هم در میان مدت و بلند مدت بحران را مدیریت کرد. این گستردگی بحران از نظر زمانی و مکانی، باعث می‌شود مدیریت آن بسیار سخت‌تر از توان اشخاص یا انجمن‌های کوچک مردمی باشد.

بنابر این بی اعتمادی موجود، باعث هدر رفتن منابع می‌شود و شاهد هستیم که برخی از افراد مشهور حالا اصرار می‌کنند که خواهشا دیگر فلان اقلام را نفرستید یا حضوری به محل موسسه مراجعه نکنید و باعث ازدحام نشوید. در برخی مناطق زلزله زده، برخی از کالاهای ضروری به وفور یافت می‌شود و جای برخی از کمک‌ها خالی است. سیستمی که مدیریت یکپارچه نداشته باشد، به چنین مشکلاتی نیز دچار می‌شود.

 

تصمیم‌های شخصی و نبود نگاه سیستمی به مدیریت بحران

یکی از مشکلات دیگری که مشاهده می‌کنیم این است که افراد با خودروهای شخصی خود، بدون توجه به اینکه شرایط منطقه چگونه است و ظرفیت جاده‌ها چقدر است و اصلا به چه کمک‌های انسانی و مالی نیاز است، عازم مناطق زلزله زده می‌شوند و حالا مدیریت این همه خودرو و افراد غیر متخصص، خود نیاز به صرف منابع بسیار دارد. اگر افراد به نهادها اعتماد داشتند و نهادها هم اثبات می‌کردند که به خوبی از پس مدیریت بحران بر می‌آیند، احتمالا این اتفاقات کمتر می‌افتاد و فرآیند امدادرسانی بسیار بهتر اتفاق می‌افتاد. برای مدیریت درست چنین بحرانی باید بتوانیم کاملا از بالا به کل این اتفاق نگاه کنیم و در نظر داشته باشیم که هر اقدام‌مان در مقیاس فردی، باعث چه پیامدهایی در مقیاس بزرگ می‌شود؟

اینجا با یک سیستم پیچیده طرف هستیم که حالا مغز و مرکز فرماندهی مشخصی ندارد. مردمی که با استفاده از ابزارهای اجتماعی بیشتر از همیشه به هم متصل شده‌اند، تبدیل شده‌اند به بخشی از مغز سیستم و ابزار تصمیم‌گیری. و حالا رفتارهایی از سیستم مشاهده می‌کنیم که پدیده‌هایی جدید است. شاهد ارسال غذاهای گرم یا فاسد شدنی به منطقه هستیم که مشخص نیست در زمان مناسب به افراد نیازمند می‌رسد یا نه و اگر فاسد و موجب بیماری شود، خود بحرانی کوچک در میان بحران اصلی است.

 

کاهش اعتماد در جامعه و اثر دوستی خاله خرسه

اعتماد یکی از مهم‌ترین دارایی‌های هر جامعه است. در نبود اعتماد، اثربخشی سیستم‌های اجتماعی بسیار کاهش پیدا می‌کند و هزینه‌های ایجاد و نگهداری ارتباط موثر بین فرد با فرد، فرد با نهاد و نهاد با نهاد افزایش پیدا می‌کند. نبود اعتماد باعث هدر رفتن منابع می‌شود. وقتی اعتماد ما به هم یا به نهادها کاهش پیدا می‌کند، هزینه‌های زیادی برای جبران آن متحمل می‌شویم و شاید در این زلزله، بخشی از این هزینه‌‎ها را دیدیم. در صورت وجود یک مدیریت قوی و یکپارچه، شاید می‌شد با مقدار بسیار کمتری از کمک‌هایی که مردم انجام دادند، به زلزله‌زده‌ها به طور کامل در روزهای اول کمک کرد اما در نبود اعتماد، باید بسیار هزینه کنیم و منابع زیادی از جمله منابع مالی و انسانی هدر برود تا بتوانیم به هدف خود برسیم. تازه آن هم هدف کوتاه مدت و مشخص نیست در بلندمدت که توجه عموم نسبت به این مساله کم شد، چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر در ابتدای کار، مدیریت منابع به درستی انجام می‌شد و هدر رفتن منابع کم بود، احتمالا بخشی از منابع ذخیره می‌شد و در بلندمدت امکان این بود که از آن به نحو بهتری استفاده کرد.

بله در این زلزله شاهد دوستی و محبت مردم نسبت به مردم زلزله زده بودیم، اما اگر دید سیستمی و جامع نداشته باشیم، گاهی اوقات این دوستی و محبت تبدیل به دوستی خاله خرسه می‌شود. دوستی از جنس واکنشی-احساسی که شاید در مواقعی مفید و موثر باشد اما گاهی اوقات خود باعث ایجاد فاجعه می‌شود.

 

امیدوارم در آینده مدیریت بحران بهتر از چیزی باشد که در روزهای قبل شاهد آن بودیم.

 

آموخته‌های شما از مشاهدات این چند روزه چه بود؟

 

مرتبط با این موضوعات:

درباره زلزله: گفت‌وگوی سیاوش صفاریان‌پور و دکتر مهدی زارع درباره زلزله

رسانه‌های علمی در فضای آنلاین

4 دیدگاه درباره ی “آموخته‌هایی از زلزله

  1. فکر نمی‌کنم شاهد تغییر این روند باشیم. در هر واقعه، قسمت بزرگی از ماجرا نمایان میشه. اینکه ما سوادرسانه‌ای نداریم. اینکه از روی قطعات کوچک اطلاعات که حتی شاید شایعه باشن، تصمیم‌های بزرگی می‌گیریم. اینکه فقط منابع محدودی که در یک راستا هستند را دنبال می‌کنیم. اینکه ماهیت کارِ سلبریتی را نمی‌دانیم. فکر می‌کنیم سلبریتی می‌تونه فرمون رو بگیره دستش و مردم رو هدایت کنن. درصورتیکه این مردم هستند که سلبریتی رو هدایت میکنن و همین مردم بهشون فشار آوردن که اولش تسلیت بگن و بعدش بگن فقط تسلیت کافی نیست و باید وارد میدان شد! شاید سلبریتی‌ها می‌تونستن که جریان رو بهتر هدایت کنن و لااقل یک فرهنگ‌سازی انجام بدن و برن سمت موسسات خیریه‌ی دولتی و غیردولتی. اما متاسفانه فکر کنم بی‌اعتمادی موجود بین مردم و حکومت رو بیشتر کردن و بدعت بدی گذاشتن.
    برخی اوقات فکر میکنم باید روش‌های صحیح جستجو در وب رو آموزش داد تا مثلا اگه متنی از علی دایی در فضای آنلاین منتشر شد، مردم سرچ کنن و ببینن واقعا اون متن رو علی دایی گفته؟! – اما چندباری تست کردم و دیدم که حال و حوصله برای وقت گذاشتن و خواندن چنین آموزش‌هایی رو ندارن. مگر اینکه یک عزم ملی و بزرگ پیش بیاد و یک قانون سختگیرانه نوشته تا گستره‌ی بیشتری از مردم رو پوشش بده.
    و البته فکر کنم حکومت هم باید این جدا بودنش از مردم و پاسخگو نبودنش و شفاف نبودنش رو کمی تعدیل کنه. من همیشه حکومت ایران رو با فرودگاه‌ها مقایسه میکنم. در اکثر کشورها، مردم به راحتی میتونن هواپیما و سیستم فرودگاه رو ببینن. نرده و حفاظی نداره که کلا دید مردم رو کور کنه. منظورم افرادیه که قصد سوار شدن به هواپبما رو ندارن. اما در ایران، جز افرادی که قصد سوار شدن به هواپیما رو دارن، کسی چیزی از فرودگاه و باند و هواپیماها نمی‌بینه و تمامش در یک حفاظ قرار داره که دید رو کور میکنه. و این نوع محدودیت ایجاد کردن‌های بی مورد، شاید باعث حساسیت بشه که در پشت حفاظ، چه میگذرد؟

  2. پینگ بک: نقد زود هنگام داشته ها- زلزله استان کرمانشاه - وبلاگ حسن کشاورز فضل

  3. پینگ بک: نقد زود هنگام داشته ها- زلزله استان کرمانشاه - وبلاگ حسن کشاورز فضل

  4. پینگ بک: هارپ: تئوری توطئه برای همه فصول | پیمان اکبرنیا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *